سيد محمد باقر برقعى
42
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
رباعى شهريور ( 3 ) در سينه غمى جز غم آن زيبا نيست * زيباتر از اين حادثه در دنيا نيست چشم و سر و دست و پا به دنبال تواند * دل نيز از اين قاعده مستثنى نيست بدون شرح خوابيده است ، روى مقوا و هيچكس * در بىرمقترين شب دنيا و هيچكس مىآيد از كنار خيابان بدون شرح * مردى بهسوى دختر زيبا و هيچكس . . . خانم ! سلام مىشود آيا ببينمت ؟ * دور از نگاه مردم ، تنها و هيچكس منظورتان از اين سخن چرتوپرت چيست ؟ * آقا ! نشو مزاحم آقا ! و هيچكس * * * فردا توقّف دوسه ماشين و دخترك * خانم : پياده ؟ ! آه بفرما ! و هيچكس يك روز بعد صورت دختر كبود و زرد * آثار جرم بىسروپاها و هيچكس شب ، پارك ، چند مست ، دو افغان و دخترى * دارد فقط خداى خودش را و هيچكس